![]() |
![]() |
|
| شعر و مطالب آموزنده ادبی و عاشقانه |
|
||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:53 توسط از دیار آشنا |
|
|
||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:39 توسط از دیار آشنا |
|
|
گفت دانایی که: گرگی خیره سر فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:43 توسط از دیار آشنا |
|
|
دانشجویی سر کلاس رياضي خوابش برد . زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را که روي تخته سياه نوشته شده بود ياد داشت کرد و با اين ( باور ) که استاد آن را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و تمام آن شب را براي حل کردن آنها فکر کرد . هيچيک را نتوانست حل کند . اما طي هفته دست از کوشش برنداشت . سرانجام يکي از آنها را حل کرد و به کلاس آورد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 12:58 توسط از دیار آشنا |
|
|
سلام
این مطلب رو قبلا توی وبلاگم آوردم؛ولی چون قشنگه و مناسبت هم داره دوباره آپ کردم اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:42 توسط از دیار آشنا |
|
|
* گفتم: خستهام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله :: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) :: * گفتم: هیچكس نمیدونه تو دلم چی میگذره گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه :: خدا حائل بین انسان و قلبشه! (انفال/24) :: * گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) :: *گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: فاذکرونی اذکرکم :: منو یاد کنید تا به یاد شما باشم (بقره/152) :: *گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا :: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) :: * گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله :: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) :: *گفتم: تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیکه. یه اشاره کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم :: شاید چیزی که تو دوست داری،به صلاحت نباشه(بقره/216) :: *گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم :: خدا نسبت به همه مردم (نسبت به همه) مهربونه (بقره/143) :: *گفتم: دلم گرفته ! گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا :: مردم به چی دلخوش کردن؟ باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) :: *گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله. گفتی: ان الله یحب المتوکلین :: خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/159) :: *گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار ، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که : و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره :: بعضی از مردم خدا رو فقط با زبون عبادت میکنن.اگه خیری بهشون برسه، آرامش پیدا میکنن . اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، روي گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) :: *گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم . گفتی: فانی قریب :: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) :: * گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم . کاش میشد بهت نزدیک شم . گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال :: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع و با صدای آهسته یادکن (اعراف/۲۰۵) :: *گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم :: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) :: *گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی . گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه :: پس از خدا بخواهيد ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) :: * گفتم: آخه با این همه گناه چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده :: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟ (توبه/۱۰۴) :: *گفتم: دیگه روی توبه ندارم . گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب :: ولی خدا عزیزه و دانا ، او آمرزنده گناهه و پذیرنده توبه (غافر/۲-۳) :: *گفتم: با این همه گناه ، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا :: خدا همه گناهان رو میبخشه (زمر/۵۳) :: * گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله :: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) :: * گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!ذوبم میکنه؛ عاشقم میكنه؛توبه میکنم . گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین :: خدا ، هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره . (بقره/۲۲۲) :: * ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفتی: الیس الله بکاف عبده :: آیا خدا برای بندهاش کافی نيست ؟ (زمر/۳۶) :: * گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما :: ای مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد . او کسی است که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما رو از تاريکیها به سوی روشنايی بيرون بيارند . خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) :: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 9:36 توسط از دیار آشنا |
|
|
زندگي زيباست چشمي باز کن گردشي در کوچه باغ راز کن هر که عشقش در تماشا نقش بست عينک بدبيني خود را شکست علت عاشق ز علتها جداست عشق اسطرلاب اسرار خداست من ميان جسمها جان ديده ام درد را افکنده درمان ديده ام ديده ام بر شاخه احساسها ميتپد دل در شميم ياسها زندگي موسيقي گنجشکهاست زندگي باغ تماشاي خداست گر تو را نور يقين پيدا شود ميتواند زشت هم زيبا شود حال من در شهر احساسم گم است حال من عشق تمام مردم است زندگي يعني همين پروازها صبحها، لبخندها، آوازها ای خطوط چهره ات قرآن من ای تو جان جان جان جان من با تو اشعارم پر از تو میشود مثنوی هایم همه نو می شود حرفهایم مرده را جان می دهد واژه هایم بوی باران می دهد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:45 توسط از دیار آشنا |
|
|
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو گوش طرب بدست تو بی تو به سر نمی شود جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود خمر من و خمار من باغ من و بهار من خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود جاه وجــــــلال من تويي ملکت و مــال من تويي گاه سوي وفـــــــا روي گاه سوي جفــــــــا روي |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 10:24 توسط از دیار آشنا |
|
|
سلام دوستای خوبم
امشب شب لیلة الرغائب هستش یعنی شب آرزوها شما اچه آرزویی دارید؟!! چی از خدا میخواین؟ *** بیایید امشب قبل از هر چیز ظهور امام زمان رو آرزو کنیم و از خدا بخوایم که بیاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:57 توسط از دیار آشنا |
|
|
يک شبي مجنون نمازش را شکست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:54 توسط از دیار آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من به آمار زمين مشکوکم ...اگر اين شهر پر از آدم هاست پس چرا اين همه دلها تنهاست ؟؟؟؟
من نه فرشته ام و از جنس آسمون ، و نه به قول اون شاعر معروف يک سنگ تيپا خورده ، من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن !! کاش خداي اون بالاها آدمايي رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن ، به يه چيز بخندن ، برای یه چيز اشک بريزن ، و فهم و ادب و ايمان چاشني صداقت کلامشون باشه . به همون خداي آسمونا اينا شعر نيست شعار نيست... حالمان بد نیست غم کم می خوریم، کم که نه! هر روز کم کم می خوریم (HAMID) |
|
RSS
|