تبليغاتX
شبنم عشق
شعر و مطالب آموزنده ادبی و عاشقانه
اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست       زبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن       بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
در این چمن گل بی خار کس نچید آری       چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد       که کام بخشی او را بهانه بی سببیست
به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط       مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبیست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر       که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست
هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه       کنون که مست خرابم صلاح بی‌ادبیست
بیار می که چو حافظ هزارم استظهار       به گریه سحری و نیاز نیم شبیست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 6:53  توسط از دیار آشنا | 
طاير دولت اگر باز گذاری بکند يار بازآيد و با وصل قراری بکند
ديده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبير نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من هاتف غيب ندا داد که آری بکند
کس نيارد بر او دم زند از قصه ما مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خويش برون آيد و کاری بکند
کو کريمی که ز بزم طربش غمزده‌ای جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب بود آيا که فلک زين دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:39  توسط از دیار آشنا | 

گفت دانایی که: گرگی خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر!
لاجرم جاری ست پیکاری سترگ
روز و شب، ما بین این انسان و گرگ
زور بازو چارهٌّ این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر

هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
و آن که از گرگش خورد هر دم شکست
گر چه انسان می نمایند، گرگ هست!
و آن که با گرگش مدارا می کند،
خلق و خوی گرگ پیدا می کند.

در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی همچو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
این که انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمانروایی می کنند،
و آن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟                                          

فریدون مشیری

ترجمه همین مطلب به زبان انگلیسی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 14:43  توسط از دیار آشنا | 
دانشجویی سر کلاس رياضي خوابش برد . زنگ را زدند بيدار شد و با عجله دو مسئله را که روي تخته سياه نوشته شده بود ياد داشت کرد و با اين ( باور ) که استاد آن را بعنوان تکليف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و تمام آن شب را براي حل کردن آنها فکر کرد . هيچيک را نتوانست حل کند . اما طي هفته دست از کوشش برنداشت . سرانجام يکي از آنها را حل کرد و به کلاس آورد.


استاد به کلي مبهوت شد زيرا آن دو را بعنوان دو نمونه از مسائل غير قابل حل رياضي داده بود ... !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 12:58  توسط از دیار آشنا | 
سلام

این مطلب رو قبلا توی وبلاگم آوردم؛ولی چون قشنگه و مناسبت هم داره دوباره آپ کردم


اين دهــان بستي دهــاني باز شـــد
كـو خـورنده‌ي لــقمـه هاي راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوي خوان آسـمــاني كن شـــتاب
گـر تــو اين انبان ز نـان خــالي كـــني
پـر زگـــوهــــر هـــاي اجــــلالي كـــني
طــفل جـان از شـير شــيطان بــاز كن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلك انـــباز كــن
چند خوردي چرب و شيرين از طـعــام
امـــتحـــان كــن چـــند روزي با صــيام
چــند شــب ها خواب را گشتي اسير
يــك شـــبي بــيدار شــو دولـــت بـگير

مثنوي معنوي - مولوي

دعای جوشن کبیر به همراه ترجمه و لینک فایل صوتی

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:42  توسط از دیار آشنا | 


* گفتم: خسته‌ام   

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله     :: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::

* گفتم: هیچكس نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه      :: خدا حائل بین انسان و قلبشه! (انفال/24) ::

* گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید      .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::

*گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم      :: منو یاد کنید تا به یاد شما باشم (بقره/152) ::

*گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا   :: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::

* گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟  

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

     :: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::

*گفتم: تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیکه. یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم       :: شاید چیزی که تو دوست داری،به صلاحت نباشه(بقره/216) ::

*گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم    :: خدا نسبت به همه مردم (نسبت به همه) مهربونه (بقره/143) ::

*گفتم: دلم گرفته !   

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

     :: مردم به چی دلخوش کردن؟ باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::

*گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.   

گفتی: ان الله یحب المتوکلین      :: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::

*گفتم: خیلی چاکریم!   

ولی این بار ، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که :

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

   :: بعضی از مردم خدا رو فقط با زبون عبادت می‌کنن.اگه خیری بهشون برسه، آرامش پیدا می‌کنن . اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، روي گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::

*گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم .

گفتی: فانی قریب       :: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::

* گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم . کاش می‌شد بهت نزدیک شم .

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     :: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع و با صدای آهسته یادکن (اعراف/۲۰۵) ::

*گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم      :: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::

*گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی .

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه      :: پس از خدا بخواهيد ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::

* گفتم: آخه با این همه گناه چیکار می‌تونم بکنم؟     

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     :: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟ (توبه/۱۰۴) ::

*گفتم: دیگه روی توبه ندارم .

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب    

     :: ولی خدا عزیزه و دانا ، او آمرزنده گناهه و پذیرنده توبه (غافر/۲-۳) ::

*گفتم: با این همه گناه ، برای کدوم گناهم توبه کنم؟  

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا     :: خدا همه گناهان رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::

* گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله       :: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::

* گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!ذوبم می‌کنه؛ عاشقم می‌كنه؛توبه می‌کنم .

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

     :: خدا ، هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره . (بقره/۲۲۲) ::

* ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     

گفتی: الیس الله بکاف عبده       :: آیا خدا برای بنده‌اش کافی نيست ؟ (زمر/۳۶) ::

* گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

:: ای مؤمنين! خدا رو زياد ياد کنيد و صبح و شب تسبيحش کنيد . او کسی است که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما رو از تاريکی‌ها به سوی روشنايی بيرون بيارند . خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 9:36  توسط از دیار آشنا | 
زندگي زيباست چشمي باز کن
گردشي در کوچه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست
عينک بدبيني خود را شکست

علت عاشق ز علتها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست

من ميان جسمها جان ديده ام
درد را افکنده درمان ديده ام

ديده ام بر شاخه احساسها
ميتپد دل در شميم ياسها

زندگي موسيقي گنجشکهاست
زندگي باغ تماشاي خداست

گر تو را نور يقين پيدا شود
ميتواند زشت هم زيبا شود

حال من در شهر احساسم گم است
حال من عشق تمام مردم است

زندگي يعني همين پروازها
صبحها، لبخندها، آوازها

ای خطوط چهره ات قرآن من
 ای تو جان جان جان جان من
 با تو اشعارم پر از تو میشود
 مثنوی هایم همه نو می شود
حرفهایم مرده را جان می دهد
 واژه هایم بوی باران می دهد
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 14:45  توسط از دیار آشنا | 

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود               

                          داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو                       

                     گوش طرب بدست تو بی تو به سر نمی شود

جان ز تو جوش می کند دل ز تو نوش می کند               

                        عقل خروش می کند بی تو به سر نمی شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من                      

                           خواب من و قرار من بی تو به سر نمی شود

جاه وجــــــلال من تويي ملکت و مــال من تويي            

                                 آب  زلال  من  تويي  بي تو به  سر نمي شود

گاه سوي وفـــــــا روي گاه سوي جفــــــــا روي       

                                 آن  مني  کجا  روي؟ بي  تو به سر نمي شود

دل  بنهنـــد  برکنــــــي  توبه  کننـــد بشکنــــــي        

                                 اينهمه خود تو مي کني بي تو به سرنمي شود

بي تو اگر به ســــر شدي زير جهان زبـــر شدي        

                                 باغ  ارم  سقر شدي  بي تو به  سر نمي شود

گر تو سري قــــدم شوم ور تو کفي علـــــم شوم      

                                 ور بروي عـدم  شوم  بي تو به سر نمي شود 

خواب  مــرا  ببسته اي  نقش  مــرا  بشسته اي         

                                 وز همه ام  گسسته اي بي تو به سر نمي شود

بي تو نه  زندگي  خوشم بي تو نه مردگي خوشم          

                                 سر زغم تو چون کشم؟ بي تو به سرنمي شود

هر چه  بگويم  اي صنم نيست  جدا ز نيک  و بد         

                                 هم تو بگو به لطف خود بي تو به سرنمي شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 10:24  توسط از دیار آشنا | 
سلام دوستای خوبم


امشب شب لیلة الرغائب هستش یعنی شب آرزوها شما اچه آرزویی دارید؟!! چی از خدا میخواین؟

***

بیایید امشب قبل از هر چیز ظهور امام زمان رو آرزو کنیم و از خدا بخوایم که بیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:57  توسط از دیار آشنا | 

يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده اي زد بر لب درگاه او
پر زليلا شد دل پر آه او

گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي

جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي

نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني

خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو ... من نيستم

گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگت پنهان و پيدايت منم

سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي

عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم

کردمت آواره ي صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت

روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي

مطمئن بودم به من سرميزني
در حريم خانه ام در ميزني

حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 10:54  توسط از دیار آشنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من به آمار زمين مشکوکم ...اگر اين شهر پر از آدم هاست پس چرا اين همه دلها تنهاست ؟؟؟؟

من نه فرشته ام و از جنس آسمون ، و نه به قول اون شاعر معروف يک سنگ تيپا خورده ، من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن !!
کاش خداي اون بالاها آدمايي رو سر راه هم قرار بده که حرف همو بفهمن ، به يه چيز بخندن ، برای یه چيز اشک بريزن ، و فهم و ادب و ايمان چاشني صداقت کلامشون باشه . به همون خداي آسمونا اينا شعر نيست شعار نيست...

حالمان بد نیست
غم کم می خوریم،
کم که نه!
هر روز کم کم می خوریم

(HAMID)

پیوندهای روزانه
خلوت يك شاعر (کاش در دهكده عشق فراواني بود)
از خدا جوییم توفیق ادب
روز وداع
گزیده ای از مقالات و مقامات پیر انصار خواجه پیرامون عشق
عاشق باش
نامه چارلی چاپلين به دخترش جرالدين
شقایق
شبیه یک هنرپیشه خارجی
قاصدک هان چه خبر آوردي ؟
از خدا جوییم توفیق ادب
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
دی 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
پیوندها
يكه تاز
دنیای من پر از عکس و حرف نگفته
چشمه
دنیای سنگی
ღ♥ღنباشی درکنار من ، من زنده نمی مونمღ♥ღ
.:| LOVE to LIVE |:.
کوی میکده
دختر مهتاب
دختر شبهای پاییز
غم تنهايي من
کلبه ی دوستی
(.:"^× من و خودم ×^":.)
یاس شب
شبنم عشق (تو آسمان منی)
عاطفه
نگین غزل
نگین علم
آذرخش
حمايت از حيوانات
یک درد ساده
توصیف عشق
محبت و زیبایی
شبـــنم سحــرگاهــی
happieness and sadness
تنها عاشق تنها
سلام حضرت عاشق
ساحل انتظار
اشك شب تنهايي
قلب من مال تو
یار دلنواز
دل گفته ها **********
يا ايليا
//|هدیه های ادبی|//
ستاره ابري
اینجا بهشت است
از گذر گل تا دل
.:ماه تولد شما - وبلاگ شما:.
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
سرگرمی و موضوع آزاد
به کجا ميروي اي مسافر درنگي
ویلای عشق
عاشق دل شکسته
2خی جون
حرف هایی برای نگفتن
دلبر 14 ساله
کندویی پر از عشق
آشنا
صدایی در شب
lovegod
خلوتگاه
عشق حقیقی آگاهی
ناگفته های تارا
persiangirl
یه دختر تنها
دلم گرفته خدا...
مجله خبری حزب خاموش
قصه دل
عاشق شدن=اشتباه جبران نشدنی (میثم)
دخترک آرام مهتابی
خرقه می آ لود(در احوالات اولیای خدا)
همسفر عشق
دنیای بهاری
شمع وجود
شکوفه ى عصمت
TEACHING ENGLISH LANGUAGE .E.F.L
تلاوت قرآن کریم
سکوت دل
رعنام دانشجوی مکتب عشق
نازنین جان تولدت مبارک
..::پنجره ای رو به دریا::..
۩۩۩۩مرجع دانلود کتابهای الکترونیکی۩۩۩۩
لحظه های من با تو
عشقولانه ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM